دخترک











{October 31, 2006}   پاک کن

سرش رو روی کاغذ خم کرده بود و با خودکار بیک قرمز خط های نامفهومی توی هم می کشید، تنها چیزی که مشخص می کرد خط های سرخ چکیده روی کاغذکلمه ها یی رو می سازن نقطه های گاه و بیگاهی بود که زیر و روی خطوط با ضربه های آرام و سریع می گذاشت.

تقریباً نیمی از صفحه پرشده بود … انگشت های لاغرش رو یکی در میان بالا و پایین خودکار قرار داد، کف دستش رو روی شلوارش کشید و عرقش رو خشک کرد، نگاهش مثل بچه گربه ای که دنبال گلوله ی کاموا شیطنت میکنه روی میز خلوتش دوید … ابروهای کم پشتش رو جمع کرد و با دقت بیشتری چشم های گود رفته ش رو روی تک تک وسایل روی میز چرخوند، چیز زیادی توی میدان دیدش نبود… کل وسایل روی میز رو خودکارهای خالی، کاغذهایی که روی هم چیده شده بودن و یک لیوان بزرگ با مداد داخلش که جای دندان روی انتهای شکسته ی مداد خودنمایی می کرد ، تشکیل می دادند.

کمی روی میز خم شد و با تردید محتویات لیوان رو روی میز خالی کرد، همراه با تیغ، گلوله ی کوچک خاکستری رنگی که باقیمانده ی پاک کن بود روی میز غلتید. گلوله را برداشت ، آرنجش را روی میز عمود کرد و پاک کن رو جلوی چشمش گرفت: گیر بد آدمی افتادی … زود پیرت کرد!

با بی تفاوتی پاک کن رو روی میز رها کرد، گلوله روی میز خورد و دوباره با تلاش مسخره ای بالا پرید، دوباره و دوباره و هر بار خسته تر از قبل باز هم تلاش کرد و آخر سر روی میز ولو شد و قل خورد و افتاد روی زمین.

مدتی بود که به نیمه ی تیغی که بی حال روی میز دراز کشیده بود خیره نگاه می کرد، از چهره ش هیچ چیز معلوم نبود، نه ترس، نه پشیمانی و نه حتی تردید، هیچ حالتی نداشت!

انگشت اشاره ش رو روی تیغ گذاشت و با تومأنینه تیغ رو روی میز کشید تا به لبه رسید، با شصت و سبابه تیغ رو گرفت، به پشتی صندلی تکیه داد، سرش رو به پشت خم کرد، لبه ی تیغ رو روی گلوش گذاشت و انگشت اشاره ش رو پشت تیغ حائل کرد، سریع و عمیق کشید … حتی خم به ابروهاش نیاورد!


heni says:

manam haminkaro mikonam … bezoodi … kham be abrom nemiaram …bezar vaghte pak kardane khonha atish begire ,,,,inakro mikonam !!!!



خوب بود.ولي بهتر بود فاصله گذاري برشت رو اجرا مي كردي.البته هرطور دوس داري ولي اگه من بودم با اين ايده اينجوري تمومش مي كردم.
انگشت اشاره ش رو روی تیغ گذاشت و با تومأنینه تیغ رو روی میز کشید تا به لبه رسید، با شصت و سبابه تیغ رو گرفت، به پشتی صندلی تکیه داد، سرش رو به پشت خم کرد، لبه ی تیغ رو روی پاك كن گذاشت و انگشت اشاره ش رو بالاي تیغ حائل کرد، سریع و عمیق کشید … حتی خم به ابروهاش نیاورد!
ببين.اينجوري ميتوني خواننده رو دور بزني تا داستان بعد پيدا كنه.حتي اگه دقيقا منظورت خود كشي باشه.منو مستقيم با خبر نكن.چنتا بلوك خالي بذار واسه خواننده.تا فكرش متمركز نشه.فكر منو به چند جا ببر.مثه البر كامو بي رحم باش و لذت ببر.
در ضمن خوشي زده زير دلت.خدمت…….
(دقيقا 1 ساعت طول كشيد اين كامنتو گذاشتم بي منت)



فريد says:

دخترك سلام…!
و اين سرگذشت تلخ تنهايست…
كه ما را در منجلاب نيستي فرو مي برد…..
اما كاش به جاي تيغ….
سازي را كه مدتهاست گوشه اتاق خاك مي خورد پاك مي كرد و با برگهاي
پاييزي همنوا مي شد و زندگي خود را آرام مي نواخت شايد….
شايد روزي بهار را با تمام شكوهش در آغوش مي ديد….
شايد../



فريد says:

و اين همان لبخند پليدي است كه از پشت نقاب تنهايي به ما مي نگرد…
اما كاش به جاي آن تيغ سازش را از كشوي گرد خورده ميزش بيرون مي آورد..
و با برگهاي پاييزي همنوا مي شد…
و زندگي خود را آرام مي نواخت…
شايد روزي بهار با تمام نشاطش به مهماني نگاهش بيايد و لحظه اي لبخند بزند…



ش.الف says:

تو این پستت رویای خیلی ها رو شرح داده بودی



سلام

خیلی قشنگ تصویر سازی شده بود اما اگه ناراحت نمیشید باید بگم که از همون اول یه چیز کم داشت و اون شاید واقعیت بود …..

شایدم من اشتباه می کنم …..

راستی خوشم اومد ….
آبی ، قرمز … یا هر رنگی که زیاد باشه ……

خوشم اومد .



سلام
مرسی به من سر زدین
متنو خوندم
تشکر



سلام ننه. مي بينم كه اپيدي. خوب مي نويسي عزيزم. خوشحال شدم كه بهمون سر زدي. بازم بيا اونورا. قربانت….ننه



keyhoo says:

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد



قاصدک شب پر ستاره ات باز از پنجره ی اتاقت آمده ؟!
شبت ماهتابی بود؟
باد خزون و
رنگ زرد برگ ها و
آفتاب نیمه گرم
جسد لاای پتو پیچیده و
قاصدک
مهتاب
ستاره
وای … !
شبانت همیشه ماهتابی باد
یا علی
:. يه رها شده ی تازه وارد .:



bohlool says:

والله من كه ازين كامنتاي ادبي بلد نيستم بذارم…كلا تو گروه خونم نيست..
به دل ميشينه ولي آي دخترك ثصه يه ذره خوش باش بابا جون…هنوز كه زنده اي..حداقل جسمت كه هنوز هست بذار اون خوش باشه….



keyhoo says:

سلام – بابا این ورد پرس چه سخته یکی به من یاد بده چطور شماره فونت های نوشته هامو زیاد کنمو باقی چیزا



keyhoo says:

سلام -شما حق بزرگی به گردن من دارید که منو با ورد پرس آشنا کردید ولی بابا این ورد پرس چه سخته یکی به من یاد بده چطور شماره فونت های نوشته هامو زیاد کنمو باقی چیزا



سلام بر دخترك خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
ماجرايي بود با ختمي بي خير
لذت بردن از اونچه كه داريد را فراموش نكنيد بخصوص تندرستي كه بزرگترين ثروت‌هاست
به همه با صداي بلند سلام كنيد



من ! says:

چه تميز!!!

اولين چيزي كه بعد از خوندنش به ذهنم رسيد اين جمله هه بود



parisa says:

…..
nemidunam chi begam vali delam mikhad begam ke nemidunam chi begam!
man vasvaseye khodekar ghermez o tigh ro hichvaght nadashtam,vali alan dare ghelghelakam mide!



simiagar says:

داستانهاي سلينجر رو خوندي؟ به خصوص دلتنگيهاي نقاش …. ؟ داستان موز ماهي تو اون مجموعه تم داستاني تو رو داره اما با يك تفاوت كه تو خيلي زود انتها رو لو دادي. مثل فيلم كوتاه بايد تو گوشي رو به مخاطب چنان سريع و قوي بزني كه تاثيرش ماندگار باشه !خوش باشي



che khafara?
nayomadi jigar:*
Rasti dokhtarak joonam har vaght up kardi mamnoon misham tooye blogard ping koni ke ham man ham doostam befahman:X



ش.الف says:

من که همیشه میگم هر چی قدیمیا میگن رو باید طلا گرفت و به خاطر سپرد



BloCked says:

!هیچی رو جا ننداختی



سلام دخترک!
تا الان نمی دونستم که قبلا اینجا می نوشتی..!!
انگار قبلا پر بار تر بوده دخترک!



Leave a Reply

et cetera